تبليغاتX
*•ღღ•*دختر باران*•ღღ•*


*•ღღ•*دختر باران*•ღღ•*

سلام دوستان عزیزم

امیدوارم حالتون خوب باشه

ماه رمضون امسال چطور بووود؟؟؟؟

ای  واسه من بدک نبود

من که ۲ روز بیشتر نگرفتم نمی تونستم

من دیگه نمی آم تا بعد کنکور

راستش وقت ندارم اصلا

واسم دعا کنین

راستی؟؟؟؟

تورو خدا سر نمازاتوون یاده دختر باران هم باشید

دلم واستون تنگ می شه

نظر بدین تورو خدا

موفق باشین

راستی اگه واسه دوستایی که نظر دادن جواب ندادم ببخشید

خداحافظ

نوشته شده د رروز جمعه 3 مهر1388در یه ساعت 11:20 PM با قلمدختر و پسر باران| |

سلام

حال و احوال؟؟

خوبین دوستان ؟؟

..

.

.

خوب خدارو شکر

من نمی تونم زیاد بیام نت

درس و کلاس وقتی واسم نذاشته

..

.

.

موفق باشین

خداحافظ

نوشته شده د رروز یکشنبه 18 مرداد1388در یه ساعت 3:40 PM با قلمدختر و پسر باران| |

سلام به همه 

خوبین؟؟

خوشین؟؟

خوش می گذره؟؟

ببخشید من نمی تونستم بیام آپ کنم

قول می دم زود زود بیام و آپ کنم

مواظب خودتون باشین

فعلا خدانگهدار

...............................................................

آخر يه روز تيک ميگيری  ،  لباسهای شيک ميگيری  ،  بابات را ميکنی کچل  ،  تا بينی رو کنی عمل ، 

با همراهت زنگ ميزنی  ،  عينک رنگ رنگ ميزنی ،  اين دل و اون دل ميزنی  ،  هي به موهات ژل ميزنی  ، 

جنس لباسات تريکو  ،  موزيک فقط از انريکو  ،  جوراب های فسقلکی  ،  روسری های الکی  ،  با اشوه های شُتری  ، 

 ميشينی پشت موتوری  ،  تو خيالت خيلي تکی  ،  فکر ميکنی با نمکی  ،  خوشی با اين تيپ خفن  ، حالا قشنگی مثلا

.................................................

یه داستان کوتاه

مردی در عالم رویا فرشته ای را دید که در یک دستش مشعل و در دست دیگرش سطل آبی گرفته بود و در جاده ای روشن و تاریک راه می رفت.

مرد جلو رفت و از فرشته پرسید: این مشعل و سطل آب را کجا می بری؟

فرشتـه جواب داد: می خواهم با این مشعـل بهشت را آتش بـزنم و با این سطل آب، آتش های جهنم را خاموش کنم. آن وقت ببینم چه کسی واقعاً خدا را دوست دارد!

 
نوشته شده د رروز شنبه 13 تیر1388در یه ساعت 9:25 AM با قلمدختر و پسر باران| |

 

سلام

حالم اصلا خوب نیست

.........................................................................................................

خداوندا

 کی می شود که یابم آشنایی را ؟

روزهاست که من بدنبال توام

بردم از یاد مهربانی را

دوست دارم همچو بادی در کوهها سرگردان

من بیابم رهایی را

اما رهایی در پس خاکی سیاه است

خاکی که شبها از وجودش تیرگی می بارد

تیرگی ها روزی دوستان من بودند

و من بردم از یاد مهربانی را

چشمه آب دستهای من

کنار زد هر آنچه تیرگی را

حال بدنبال تو هستم

می گردم و می بینم و می کوشم

تا بیابم رهایی را

........................................................................................................

خدایا تموم دلم گرفته خیلی زیاد ٬ بازم دلم بارنونیه بارونی بارونی ... 

تو این هوای دلگیر دلم خیلی گرفته است ٬ دلم خیلی شکسته است ٬

بخاطر آدمها ٬ بخاطر دروغها ٬   بخاطر بی مهری ها ٬ بخاطر دورنگی ها ٬

بخاطر دورویی ها ٬ بخاطر عشهای دروغین و کاذب دلم خیلی گرفته است ...

تو این دنیا نمی شه کسی رو برای همیشه تو دلت جای بدی !!

برای همیشه و تا ابد ...

چون اون آدم تو این دنیا موجود نیست ٬ اون آدم تو عالم خیاله ٬ تو عالم 

 رویاست که همیشه بهش فکر می کنم ودنیای مهربونی و صفا رو نثارش

می کنم و سبدی پر از عطر محبت و صمیمیت رو به اون تقدیم می کنم .

آری دنیای ما خیلی عجیبه ٬ خیلی غریبه

دنیایی که هیچوقت بهش دل نبستم و هیچگاه منو مجذوب خودش نکرد .

کاش می شد برای همیشه دلم ...

ولی افسوس که همیشه دلم بارونیه

پس ای قطرات اشک که همیشه بر چشمانم سنگینی می کنید ببارید و گونه هایم را خیس سازید .

من با باریدن اشکهای بی پایانم می تونم دلمو سبک کنم ٬ دلی که خیلی گرفته ٬ دلی که خیلی شکسته بخاطر همه چیز و همه کس ...

این دل بارونی خیلی وقتها دوست داره بهاری بشه ولی نمی شه

چون همیشه و همه وقت بعضی ها اونو رنجوندند و با اون نامهربونی کردند و به درد و دلهاش گوش ندادند تا بتونند مرهمی برای زخمهای دلش باشند .

فقط تنها کسی که می تونه به درد و دلهاش گوش بده خداست

خدایی که هیچگاه از درد و دلهاش خسته نمی شه و همیشه و همه وقت به اونها گوش می ده !!

و دفتری که تمامی این دردها در آن حک می شه ...

اونا دوستان مورد اعتماد منند !! (( خدا )) (( دفتر )) ....

پس همیشه در درجه اول به او ٬ و در درجه دوم به کاغذ پناه ببریم تا بتونیم

رازهامون رو برای همیشه محفوظ بداریم .

 

نوشته شده د رروز جمعه 25 اردیبهشت1388در یه ساعت 10:55 PM با قلمدختر و پسر باران| |

پسر: دوست دارم

 پسر: چه قدر تو خوبي ! كاشكي تو رو براي هميشه داشته باشم .

 پسر: مي خوامت براي هميشه دختر يه نيم نگاه

 پسر: چرا باور نداري دوست دارم ؟؟؟

 دختر دلش مي لرزه . نمي دونه بايد چه كار كنه اما قلبش مثل قلب يه گنجشك كه توي دستهاي يه غريبه ست مي تپه. اما بالاخره.... دختر مي خنده. پسر قهقه مي زنه. حالا دو تايي با هم مي خندند. واي كه چه قدر قشنگ صداي خنده هاي دو تا گنجشك عاشق.

 دختر:راست مي گي منو مي خواي براي هميشه.

 پسر: آره به خــدا!

 دختر چشم هاشو رو هم مي ذاره و مي گه : منم مي خوامت.

 پسر دست دختر رو آروم تو دستاش مي گيره و نوازش مي كنه . دستاشو مي بوسه و يه لبخند مي زنه. قلب دختر تند تند مي زنه.

 دختر: فردا مياي به ديدنم ؟؟

 پسر:آره ، مگه مي شه كه نيامو تو رو نبينم.

 چه روزاي قشنگي دارن . خوش به حالشون.

 دختر منتظره.

 دختر: چرا دير كرده هميشه كه زود ميومد . واي خدااااا كاشكي زود تر بياد.

 پسر سرشو مياره نزديك سر دختر پسر: سلام گلم دختر بر مي گرده...

 دختر: سلام

 دختر: چرا دير كردي دل نگرونت شدم مگه تو نمي دوني قلب من خيلي نازك زود مي شكنه.

 پسر: قربون اون قلب نازكت برم، آخ ببخشيد عزيزم كارم طول كشيد.

دختر: اشكال نداره عزيزم.

 حالا اونا با هم خوش اند . دل در گرو دل هم ديگه چشم تو چشم هم ديگه . توي يه روز قشنگ بهاري كه نسيم بهار صورت آدم رو نوازش مي ده....

 پسر:اوم م م ، من يه دروغ به تو گفتم.

 دختر:چي؟

 پسر: منو ببخش. نبايد به ت دروغ مي گفتم از روز اول بايد راستش رو مي گفتم.

 دختر: مگه چي گفتي؟

 پسر: من...

 دختر گوش مي ده. هيچ چي نمي گه. قطره هاي اشك صورتشو مي پوشونه اون قدر كه جز اشكاي خودش ديگه هيچ چي رو نمي بينه. با دستاش صورتشو پاك مي كنه اما نمي تونه نمي تونـــــــــه جلوي گريه شو بگيره.

 پسر: اگه بخواي مي تونيم فقط مثل دو تا دوست صميمي باشيم....

 دختر:من دوست دارم . من تو رو مي خوام براي هميشه . من دوست صميمي نمي خوام. چرا با من اين كارو كردي؟ چرا از اول نگفتي ؟ پسر هيچ چي نمي گه تنها حرفش اينه كه ...

 پسر: يه حس خوبي نسبت به تو داشتم با خودم گفتم اگه راستشو بگم ممكن از دستت بدم اما ... بايد به ت مي گفتم.

دختر: حالا اين حرفا يعني چي ؟ يعني مي خواي من برم ؟

 پسر: سكوت

 دختر: باشه . هر طور تو بخواي . من حرفي ندارم. نمي خوام باعث رنجش ت بشم. خداحافظ ، هر جا كه هستي شاد باشي و سلامت.

 حالا دختر تنهايه ، حال و روزش بد جوري خرابه. داره سعي مي كنه با خودش و عشقش كنار بياد اما سعي نمي كنه كه عشقشو فراموش كنه.

 دختر: اون كه مي دونست من و اون مال هم ديگه نيستيم پس چرا عاشقم كرد؟ چراااااا؟ چرا دلمو با خودش برد و ديگه پس نداد. آره، مي دونم كه اون حق داره كه براي زندگيش آزادانه تصميم بگيره و من حق ندارم باعث رنجش اون بشم چون اون خيلي خوبه . ولي كاشكي مي دونست كه چه قدر دوستش دارم.

 آره، كاشكي پسر مي دونست كه دختر چه قدر دوستش داره . اون قدر كه راضي شد به خاطرش پا روي قلبش بذاره. كاش پسر مي دونست كه شكستن دل يه گنجشك گناه داره !!!

*•ღღ•*
........*•ღღ•*
*•ღღ•*
....................*•ღღ•*
*•ღღ•*
.............*•ღღ•*
*•ღღ•*
.................*•ღღ•*



 

 

از یک عاشق شکست خورده پرسیدم:

 بزرگ ترین اشتباه؟ گفت عاشق شدن

گفتم بزرگ ترین شکست؟ گفت شکست عشق

گفتم بزرگترین درد؟ گفت از چشم معشوق افتادن

گفتم بزرگترین غصه؟ گفت یک روز چشم های معشوق رو ندیدن

گفتم بزرگترین ماتم؟ گفت در عزای معشوق نشستن

گفتم قشنگ ترین عشق؟ گفت شیرین و فرهاد

گفتم زیبا ترین لحظه؟  گفت در کنار معشوق بودن

گفتم بزرگترین رویا؟ گفت به معشوق رسیدن

پرسیدم بزرگترین ارزوت؟ اشک تو چشماش حلقه زدو با نگاهی سرد گفت: ( مرگ)

 

نوشته شده د رروز چهارشنبه 16 اردیبهشت1388در یه ساعت 10:29 AM با قلمدختر و پسر باران| |

 

 

The image “http://photos2.flickr.com/2275975_07df268b30.jpg” cannot be displayed, because it contains errors.

عشق چيست و دوست داشتن كدامست ؟گروه اينترنتي پرشين استار | www.Persian-Star.org

عشق یک جوشش کور است و پیوندی از سر نابینایی
دوست داشتن پیوندی خود آگاه و از روی بصیرت روشن و زلال

عشق بیشتر از غریزه آب می خورد و هرچه از غریزه سر زند بی ارزش است
دوست داشتن از روح طلوع می کند و تا هرجا که روح ارتفاع دارد همگام با آن اوج میگیرد

عشق با شناسنامه بی ارتباط نیست، و گذر فصل ها و عبور سال ها بر آن اثر میگذارد
دوست داشتن در ورای سن و زمان و مزاج زندگی میکند

عشق طوفانی و متلاطم است
دوست داشتن آرام و استوار و پر وقار وسرشار از نجابت



عشق جنون است و جنون چیزی جز خرابی و پریشانی "فهمیدن و اندیشیدن "نیست
دوست داشتن، دراوج، از سر حد عقل فراتر میرود و فهمیدن و اندیشیدن را از زمین میکند و باخود به قله ی بلند اشراق میبرد

عشق زیبایی های دلخواه را در معشوق می آفریند
دوست داشتن زیبایی های دلخواه را در دوست می بیند و می یابد

عشق یک فریب بزرگ و قوی است
دوست داشتن یک صداقت راستین و صمیمی،بي انتها و مطلق

عشق در دریا غرق شدن است
دوست داشتن در دریا شنا کردن

عشق بینایی را میگیرد
دوست داشتن بینایی میدهد

عشق خشن است و شدید و ناپایدار
دوست داشتن لطیف است و نرم و پایدار

عشق همواره با شک آلوده است
دوست داشتن سرا پا یقین است و شک ناپذیر

از عشق هرچه بیشتر نوشیم سیراب تر میشویم
از دوست داشتن هرچه بیشتر ،تشنه تر

عشق نیرویی است در عاشق ،که او را به معشوق میکشاند
دوست داشتن جاذبه ای در دوست ، که دوست را به دوست می برد

عشق تملک معشوق است
دوست داشتن تشنگی محو شدن در دوست

عشق معشوق را مجهول و گمنام می خواهد تا در انحصار او بماند
دوست داشتن دوست را محبوب و عزیز میخواهد و میخواهد که همه ی دلها آنچه را او از دوست در خود دارد ،داشته باشند


در عشق رقیب منفور است،
در دوست داشتن است که:"هواداران کویش را چو جان خویشتن دارند"

عشق معشوق را طعمه ی خویش میبیند
و همواره در اضطراب است که دیگری از چنگش نرباید
و اگر ربود با هردو دشمنی می ورزد و معشوق نیز منفور میگردد

دوست داشتن ایمان است و ایمان یک روح مطلق است
یک ابدیت بی مرز است ، که از جنس این عالم نیست

نوشته شده د رروز سه شنبه 1 اردیبهشت1388در یه ساعت 11:6 PM با قلمدختر و پسر باران| |

گفتم: به نظر تو دوست داشتن بهتره يا عاشق شدن؟ گفت: دوست داشتن...

گفتم: مگه ميشه همه ادما دلشون مي خواند عاشق بشند. گفت:اون كس كه

عاشقه مثل كسي ميمونه كه داره تو دريا غرق ميشه اما اونی  

كه دوستت داره مثل اين ميمونه كه داره تو همون دريا شنا ميكنه

وا ز شنا كردنشم لذت مي بره. تو چشماش نگاه كردمو گفتم: تو چي

تو عاشقه مني يا منو دوست داري؟ خيلي اروم گفت

من خيلي وقته غرق شدم

 

عشق                                      بيداد    من

باختن                  يعني                    لحظه                 عشق

جان                          سرزمين             يعني                        يعني

زندگي                                 پاک من عشق                               ليلي و

قمار                                                                                    مجنون

در                              عشق يعني ...           شدن

ساختن                                                                               عشق

دل                                                                                   يعني

كلبه                                                                        وامق و

يعني                                                                   عذرا

عشق                                                           شدن

  من                                                عشق

 فرداي                                يعني

  كودك                        مسجد

  يعني             الاقصي

عشق  من

 

عشق                                      آميختن                                         افروختن

يعني                                 به هم          عشق                               سوختن

چشمهاي                      يكجا                    يعني                       كردن

پر ز                 و غم                            دردهاي             گريه

خون/ درد                                                   بيشمار

 

  عشق                                 من

    يعني                         کلبه  الاسرار

 

 

می گم توتوی قلب من هم اولی هم دومی

                                 می گه من انقدردارم که توتوی اوناگمی

دوستت دارم

                 دوستت دارم

                                 دوستت دارم

                                                   

نوشته شده د رروز سه شنبه 1 اردیبهشت1388در یه ساعت 11:1 PM با قلمدختر و پسر باران| |

 

بهت نمی گم دوسِت دارم،ولی قسم می خورم که دوسِت دارم بهت نمی گم هرچی که می خوای بهت می دم،چون همه چیزم تویی نمی خوام خوابتو ببینم، چون توخوش ترازخوابی اگه یه روزچشمات پرِاشک شد ودنبال یه شونه گشتی که گریه کنی،صِدام کن بهت قول نمی دم که ساکتت کنم ،اما منم پا به پات گریه می کنم اگر دنبال مجسمه سکوت می گشتی صِدام کن، قول می دم سکوت کنم اگه دنبال خرابه می گشتی تا نفرتتو توش خالی کنی ، صِدام کن چون قلبم تنهاست اگه یه روزخواستی بری قول نمیدم جلوتو بگیرم اما باهات میدوم اگه بیه روز خواستی بمیری قول نمی دم جلوتو بگیرم اما اینو بدون من قبل از تو میمیرم

نوشته شده د رروز یکشنبه 11 اسفند1387در یه ساعت 6:23 PM با قلمدختر و پسر باران| |

سلام

سلام م مم

خیلی خوشالم

عزیزم روز عشق(ولنتاین) مبارک

یه تبریک ویژه به تو عزیزترینم

خیلی دوستت دارم عزیزم

الهی قربونت برم

دوست دارم ..............دوست داشتنم تا نداره

.................................................

همه ی وجودم

همه ی احساسم

اسم تو رو صدا می زنند

قلبم روحم حتی زندگیم

همه وقت صدایت می زنند

ای تکرار بودنم

 این  نفسهای گرم عاشقانه بدونه تو خاموشنند

عاشقتم و تا همیشه عاشقت می مانم.

دوستت دارم.

....................................

خیلی دوستت دارم

آخه من...............

من عاشقتم

روز عشق مبارک

عزیییییییییز دلم

دوستت دارم

دوستت دارم

زندگیمی

عمرمی

جونمی

عشقمی

...

.

.

.

عشق قلبمی

دوستت دارم

تقدیم به تو بهترینم

نوشته شده د رروز چهارشنبه 23 بهمن1387در یه ساعت 11:59 PM با قلمدختر و پسر باران| |

یه چند تا سواله . اگه عاشق بودی. هستی و یا به عشق احترام میذاری لطف می کنی که جواب بدی. معلومه که جواب مشخص و از پیش معلوم شده ای هم ندارن دیگه؟!

۱. اگر بخواهی این عبارت رو کامل کنی چی میگی :  " زندگی بدون عشق .... " ؟

۲. اگر در جمعی بخواهی به " او " با اشاره بفهمونی که دوستش داری چی می کنی؟

۳. اگر از تو بپرسند مهم ترین عامل دل سردی تو عشق چیه چی میگی؟

۴.اگر قرار باشه هیجان انگیز ترین حرفی رو که تا به حال کسی به تو گفته رو یاد آوری کنی به یاد چه جمله ایی میفتی؟

۵. اگر می تونستی از رمانتیک ترین لحظه ایی که تا به حال با هم داشتید فیلم برداری کنی٬ کدوم لحظه رو انتخاب می کردی؟

 

عاشق اینم...........

اینی که تو به پهلو دراز بکشی و دست راستت روی گودی ِ کمر من باشد و من کنارت به پهلو بخوابم و سرم را روی دست چپت بگذارم و پایم را روی پای چپت بیندازم و با دست چپم پَس کله ات توی موهایت را میلیمتر به میلیمتر کاوش کنم و باز دَمم را روی صورتت احساس کنم و هر چند دقیقه یکبار بپرسم که دستت درد نگرفته و تو ترجیح بدهی درد نگیرد و همینطور یکسره به چشمان ِ من عشق و زندگی هدیه دهی و من نفس هایم به شماره بیفتند از داغی لب های تو و اصلا نفهمم که زمان به کجا می رود و برای چه می رود تا اینگونه شود که از پاراسِیل جا بمانیم ......

 

وقتی بغلم کردی دیگه نترسیدم...................

تا آپ بعدی بای

نوشته شده د رروز شنبه 12 بهمن1387در یه ساعت 11:11 AM با قلمدختر و پسر باران| |


Design By : Night Skin